پژوهشكده تحقيقات اسلامى

29

سرداران صدر اسلام (فارسى)

شود و اين را ناروا و ناخوش داشتم و بر نابودى اين دو تن يعنى محمّد و عبداللّه جعفر نيز دلم سوخت و يقين كردم كه اگر توجهشان به موقعيت ( حساس و خطرناك ) من نبود به پيش نمى آمدند . به خدا سوگند ! اگر به ايشان رخصت نبرد مى دادم آنها را به كام مرگ افكنده بودم و ديگر ايشان در لشكر و خانه من نبودند . « 1 » امام على ( ع ) به خاطر مصالحى كه در كار بود و اهميتّى كه وجود اشخاصى همچون حسنين عليهما السلام ، محمّد حنفيّه و عبداللّه بن جعفر و عبداللّه بن عباس داشت آنها را از جنگ مستقيم و رو در رويى با دشمن نهى كرده بود « 2 » تا آنان محفوظ بمانند و مبيّن حق در آيندهء جامعهء اسلامى باشند . اعتراض به خوارج همانطورى كه مى دانيد پس از جنگ صفيّن ، مسئله خوارج پيش آمد . برخى از امام تقاضاكردند تا دستور دهد براى روشن شدن ذهن مردم ، هر يك از اهل بيت سخنى ايراد كند . ابتدا امام به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود : بپاخيز و دربارهء ابو موسى اشعرى و عمروعاص مطالبى بيان دار . پس از سخنان امام حسن ( ع ) به عبداللّه بن عباس فرمود : براى مردم سخن بگويد و پس از سخنان ابن عباس ، عبداللّه بن جعفر سخنانى اين گونه بيان داشت : « اى مردم ، اين حق على ( ع ) بود كه نسبت به شخص حَكَم رأى و نظر دهد و او به ديگرى رضايت داشت ، آمديد و اصرار كرديد كه ابوموسى اشعرى بايد حَكَم باشد و گفتيد ما قبول نمى كنيم مگر ابوموسى را ، پس تو هم بپذير و قبول كن زيرا فقط ابو موسى مورد رضايت ما است . به خدا

--> ( 1 ) . وقعهء صفين ، ص 530 . ( 2 ) . تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 173 .